تبعیدی
مرا اسیر تاریخ کرده ای
منی که تنها به فاصله ی دو لبخندت زنده ام
دور که می شوی مغول ها حمله می کنند
دورتر که می شوی مجلس را به توپ می بندند
موهایت که پریشان می شود یعنی قیام جنگل
دلت که می گیرد کودتا...
بخند!
بخند تا دوباره سربازها به خانه شان برگردند
و تاریخ مان کتاب کوچکی شود...
با سلامِ تو اولین انسان ها به سرزمینم بیایند
و خداحافظی ات زمین را نابود کند نوشته شده در دوشنبه ٢٠ دی ۱۳۸٩ساعت
۱:۳۳ ب.ظ توسط دانیال تبعیدی نظرات () |
| Design By : Night Skin |
