تبعیدی

به خدا خسته از آن زخم زبانت شده ام
بی خیال تو و ابروی کمانت شده ام

عشق تو بر دل من بار گرانیست و من
بی تحمل شده از بار گرانت شده ام

آنقدر دلبر و دلدار و فریبا نشدی
مکن این فکر که مجنون زمانت شده ام

دو سه روزیست که رفتی و دلم آزاد است
آری آزاده ترین شخص جهانت شده ام

اشکم از دیده فرو ریخت و رسوایم کرد
حرف آخر...تو کجایی ؟ نگرانت شده ام

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱٦ دی ۱۳۸٩ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ توسط دانیال تبعیدی نظرات () |


Design By : Night Skin