تبعیدی

آیینه پرسید که چرا دیر کرده است؟؟؟

نکند دل دیگری او را اسیر کرده است...؟

خندیدم و گفتم ...:

او فقط اسیر من است ...

تنها دقایقی چند تأخیر کرده است ...

گفتم امروز هوا سرداست ...

شاید موعد قرار تغییر کرده است ...

خندید به سادگیم آیینه و گفت:

احساس پاک تو را زنجیر کرده است ...

گفتم از عشق من چنین سخن مگوی ...

گفت خوابی سال‌ها دیر کرده است ...

در آیینه به خود نگاه می‌کنم ـ آه...!

عشق تو عجیب مرا پیر کرده است...

راست گفت آیینه که منتظر نباش...

او برای همیشه دیر کرده است...

نوشته شده در جمعه ٥ آذر ۱۳۸٩ساعت ٤:٤۸ ‎ب.ظ توسط دانیال تبعیدی نظرات () |


Design By : Night Skin