تبعیدی
با یک نگاه عاشق دنیای او شدم
از من سوال کرد و صمیمانه رو شدم
هی عکس و زنگ و خاطره و... چند روز بعد
من با تمام سادگیم زیر و رو شدم
از بس که توی عمق دلم پا گرفته بود
با چشم های دختر شعرش هوو شدم
آمد و در اتاقک سردم نفس کشید
تا اینکه گر گرفتم و بی آبرو شدم
لمسم که کرد برق شدیدی مرا گرفت
حس کردم آن دقیقه که عین لبو شدم
نزدیک شد و نبض من از مرز صد گذشت
نزدیک تر شدم و در عشقش فرو شدم
نه سال آزگار دلم زخم خورده بود
آن شب کنار مرد غزلها رفو شدم
او رفت و از گناه خودم ذجر میکشم
از لحظه ای که با پسرم روبه رو شدم نوشته شده در شنبه ۱۸ دی ۱۳۸٩ساعت
۱٢:۳٦ ق.ظ توسط دانیال تبعیدی نظرات () |
| Design By : Night Skin |
